تحریف کردندیکشنری فارسی به انگلیسیdistort, garble, interpolate, misreport, pervert, slant, strain, stretch, torture, twist, warp, wrench
inosculatedدیکشنری انگلیسی به فارسیتشریح شده، بهم پیوستن، درهم باز شدن، سردرهم اوردن، بهم اتصال دادن، امیختن
articlesدیکشنری انگلیسی به فارسیمقالات، مقاله، ماده، بند، گفتار، فقره، فصل، شرط، حرف تعریف، متاع، عمل، کالا، چیز، اسباب، بصورت مواد در اوردن، تفریح کردن