تخطیدیکشنری فارسی به انگلیسیcontravention, encroachment, flout, offense, transgression, violation, wrongdoing
exhaustsدیکشنری انگلیسی به فارسیتخلیه می شود، اگزوز، خروج، در رو، خسته کردن، تهی کردن، نیروی چیزی را گرفتن، از پای در اوردن، تمام کردن، بادقت بحی کردن، سپری کردن