تازه کاردیکشنری فارسی به انگلیسیamateur, apprentice, beginner, fledgling, fresh, green tumb, greenhorn, junior, neophyte, new, novice, raw, rookie, tenderfoot, tyro, youngling
freshmenدیکشنری انگلیسی به فارسیتازه واردان، دانشجوی سال اول دانشکده، جدید الورود، نوچه، تازه کار، تازهکار ناازموده، مبتدی
freshmanدیکشنری انگلیسی به فارسیتازه وارد، دانشجوی سال اول دانشکده، جدید الورود، نوچه، تازه کار، تازهکار ناازموده، مبتدی