textureدیکشنری انگلیسی به فارسیبافت، شالوده، بافته، تار و پود، بافندگی، پارچه منسوج، دارای بافت ویژهای نمودن
texturesدیکشنری انگلیسی به فارسیبافت، شالوده، بافته، تار و پود، بافندگی، پارچه منسوج، دارای بافت ویژهای نمودن
routsدیکشنری انگلیسی به فارسیمسیرها، بی نظمی و اغتشاش، طغیان، جمع، گروه، وفور، تار و مار کردن، با پوزه کاویدن، بطور اشفته گریزاندن، کاملا شکست دادن