تاخیردیکشنری فارسی به انگلیسیdeferment, delay, holdup, lateness, respite, retardation, stall, stay, suspension, tardiness
effectiveدیکشنری انگلیسی به فارسیتاثير گذار، عامل موثر، کارگر، موثر، مفید، قابل اجرا، تاثیر پذیر، کاری
latencyدیکشنری انگلیسی به فارسیتاخیر، پوشیدگی، نهفتگی، رکود، پنهانی، ناپیدایی، دوره کمون، دوره عکس العمل، مرحله پنهانی