10353 مدخل
indisposition
reluctantly
indisposed
void, without
a-, ex-, in-, less _, minus, non-, tight
free _
cloys، بی رغبت کردن، بی میل شدن، سیر کردن
لعنتی، بی رغبت کردن، بی میل شدن، سیر کردن
cloying، بی رغبت کردن، بی میل شدن، سیر کردن
کثیف، بی رغبت کردن، بی میل شدن، سیر کردن
تقلید کردن، بی میل کردن، بیزار کردن، بی رغبت کردن