randyدیکشنری انگلیسی به فارسیسفت، خشن، شهوانی، بی تربیت، افسار گیسخته، سرکش، زبان دراز، گدای سمج و بیادب
crustsدیکشنری انگلیسی به فارسیکلوچه ها، پوسته، پوست، قشر، کبره، پوست نان، پوسته سخت هر چیزی، ادم جسور و بیادب، قسمت خشک و سخت نان، کبره بستن
afterدیکشنری انگلیسی به فارسیبعد از، پس از، عقب، در عقب، بتقلید، بیادبود، در پی، پشت سر، مابعد، در جستجوی، در صدد
randiestدیکشنری انگلیسی به فارسیبدترین، خشن، شهوانی، بی تربیت، افسار گیسخته، سرکش، زبان دراز، گدای سمج و بیادب