exposingدیکشنری انگلیسی به فارسیافشای، در معرض گذاشتن، افشاء کردن، نمایش دادن، بیپناه گذاشتن، بی حفاظ گذاردن، ظاهر ساختن
vindicatingدیکشنری انگلیسی به فارسیبازجویی، دفاع کردن از، حمایت کردن از، پشتیبانی کردن از، محقق کردن، اثبات بیگناهی کردن، توجیه کردن
exposedدیکشنری انگلیسی به فارسیدر معرض، در معرض گذاشتن، افشاء کردن، نمایش دادن، بیپناه گذاشتن، بی حفاظ گذاردن، ظاهر ساختن