بی قراردیکشنری فارسی به انگلیسیagog, eager, fidgety, fussy, hyperactive, itchy, nervous, restive, restless, sleepless, unquiet
communicateدیکشنری انگلیسی به فارسیبرقراری ارتباط، گفتگو کردن، معاشرت کردن، ارتباط بر قرار کردن، مکاتبه کردن، کاغذ نویسی کردن، مراوده کردن، فرا فرستادن