someدیکشنری انگلیسی به فارسیمقداری، تعدادی، چندین، اندکی، قدری، چندتا، چندی، تقریبا، تاحدی، کم و بیش، برخی، برخی از، بعضی، بعض، کسی، شخص یا چیز معینی، کمی از
overdevelopedدیکشنری انگلیسی به فارسیبیش از حد توسعه یافته است، نور زیاد دیدن، توسعه و عمران زیاد یافتن، بیش از حد نور دیدن