suitدیکشنری انگلیسی به فارسیکت و شلوار، دادخواست، خواستگاری، تقاضا، جامه، درخواست، عرضحال، مرافعه، یک دست لباس، توالی، تسلسل، نوع، مناسب بودن، وفق دادن، جور کردن، خواست دادن، خواستگاری کرد
achievedدیکشنری انگلیسی به فارسیبه دست آورد، رسیدن، دست یافتن، نائل شدن به، انجام دادن، بانجام رسانیدن، تحصیل کردن، کسب موفقیت کردن اطاعت کردن