بهدیکشنری فارسی به انگلیسیa-, against, at, by, into, for, in , on, onto, over, through, to, toward, upon, with
photosensitizedدیکشنری انگلیسی به فارسیحساسیت به نور، نسبت بنور حساسیت پیدا کردن، بوسیله نور به چیزی حساسیت دادن
photosensitizeدیکشنری انگلیسی به فارسیحساسیت به نور، نسبت بنور حساسیت پیدا کردن، بوسیله نور به چیزی حساسیت دادن
wherewithalدیکشنری انگلیسی به فارسیبه هر حال، که با ان، که بوسیله ان، چیزی که بوسیله ان عملی قابل اجر است
chafedدیکشنری انگلیسی به فارسیگسسته، بوسیله اصطکاک گرم کردن، اوقات تلخی کردن به، خونکسی را بجوش اوردن، خراشیدن، ساییدن، بههیجان اوردن، سابیدن