masonدیکشنری انگلیسی به فارسیماسون، بناء، فراماسون، بنای سنگ کار، خانه ساز، عضو فراموش خانه، باسنگ ساختن، بناء کردن
masonsدیکشنری انگلیسی به فارسیماسون ها، بناء، فراماسون، بنای سنگ کار، خانه ساز، عضو فراموش خانه، باسنگ ساختن، بناء کردن
groundedدیکشنری انگلیسی به فارسیمبتنی بر، بناء کردن، بگل نشاندن، بزمین نشستن، فرود امدن، اصول نخستین را یاد دادن