bandingدیکشنری انگلیسی به فارسیباندینگ، متحد کردن، دسته کردن، بصورت نوار در اوردن، با نوار بستن، متحد شدن، بصورت نوار یا تسمه دراوردن
blenchingدیکشنری انگلیسی به فارسیبلنچینگ، رنگ خود را باختن، برگشتن، تاخیر کردن، سفید شدن، بر گرداندن، جمع شدن و عقب نشینی کردن