monumentدیکشنری انگلیسی به فارسیبنای تاریخی، اثر تاریخی، بقعه، مقبره، بنای یاد بود، بنای یادگاری، لوحه تاریخی، پایه مجسمه
undertakeدیکشنری انگلیسی به فارسیبعهده گرفتن، متعهد شدن، عهده دار شدن، تعهد کردن، متقبل شدن، قول دادن، تقبل کردن
undertakesدیکشنری انگلیسی به فارسیمتعهد است، بعهده گرفتن، متعهد شدن، عهده دار شدن، تعهد کردن، متقبل شدن، قول دادن، تقبل کردن
assumesدیکشنری انگلیسی به فارسیفرض می شود، گرفتن، بعهده گرفتن، فرض کردن، انگاشتن، بخود گرفتن، پنداشتن، تقبل کردن، بخود بستن، وانمود کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن
assumeدیکشنری انگلیسی به فارسیفرض، گرفتن، بعهده گرفتن، فرض کردن، انگاشتن، بخود گرفتن، پنداشتن، تقبل کردن، بخود بستن، وانمود کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن