25 مدخل
relics, trace, vestige, wreckage
remains
vestigial
glean
imperative, indispensable, necessary
obligate, oblige
بقایای، بقایا
بقایای، میرای، اری
رقیق، بقایا، مرده ریگ
باقی، بقایا
پس مانده غذا، پس مانده، بقایا، قایمانده