بصیرتدیکشنری فارسی به انگلیسیclairvoyance, consciousness, discernment, dope, insight, judgment, sapience, vision
schematizeدیکشنری انگلیسی به فارسیطرح بندی، بصورت برنامه دراوردن، ابتکار کردن، طرح یا نقشهای تهیه کردن
formatedدیکشنری انگلیسی به فارسیقالب بندی شده، بصورت صف یا ستونی پرواز کردن، بستون یا دسته هواپیما ملحق شدن