بریدگیدیکشنری فارسی به انگلیسیcleft, cut, incision, indentation, laceration, nick, notch, recess, rift, severance, slash
notchesدیکشنری انگلیسی به فارسینکته ها، شکاف، بریدگی، فرو رفتگی، چوب خط، شکاف چوبخط، خش، سوراخ کردن، شکاف ایجاد کردن، چوبخط زدن