establishmentsدیکشنری انگلیسی به فارسیموسسات، استقرار، تاسیس، برقراری، تشکیل، برپایی، موسسه، سازمان، بنگاه، بناء، دسته کارکنان
establishmentدیکشنری انگلیسی به فارسیاستقرار، تاسیس، برقراری، تشکیل، برپایی، موسسه، سازمان، بنگاه، بناء، دسته کارکنان