65 مدخل
up
stand
foundation
form, found, raise, rear, rig
start
برپایی، وضع، ترتیب، مقدمهچینی، برپا کردن، وضع بدن، منتصب
برپایی، بر پا کردن، نصب کردن، واگذاشتن، بالیدن
دوباره برپایی می کند
اردو زدن، چادر زدن، خیمه برپا کردن
غرفه دار، در کلاه خیمه زدن، در کلاه فرنگیجا دادن، خیمه برپا کردن