batedدیکشنری انگلیسی به فارسیممنوع، دلیل و برهان اوردن، کم کردن، نگهداشتن، تخفیف دادن، پایین اوردن، بال زدن بطرف پایین، خیساندن، خرد ساختن
argumentدیکشنری انگلیسی به فارسیبحث و جدل، استدلال، برهان، اثبات، مباحثه، مشاجره، نشانوند، مناظره، بحی، یک سلسله دلایل قابل قبول