intercommunicateدیکشنری انگلیسی به فارسیارتباط برقرار کردن، مرتبط بودن با، مراوده داخلی داشتن، مبادله کردن، امیزش کردن، معاشرت کردن
equilibratesدیکشنری انگلیسی به فارسیتعادل برقرار می کند، متعادل کردن، متعادل شدن، موازنه کردن، بحال تعادل دراوردن