بردندیکشنری فارسی به انگلیسیcarriage, bear , beat, carry, convey, gain, lead, push, removal, remove, score, shoot, strip, sweep, take, transfer, transport, win
relishدیکشنری انگلیسی به فارسیلذت بردن، رغبت، طعم، ذوق، چاشنی، مزه، میل، ذائقه، اشتها، مقدار کم، خوش طعمی، خوش مزگی، لذت بردن از، مزه اوردن، خوش مزه کردن، با رغبت خوردن