برجستگیدیکشنری فارسی به انگلیسیeminence, illustriousness, jog, jut, knob, stardom, nobility, node, notability, noteworthiness, overhang, preeminence, prominence, protuberance, style
buttressesدیکشنری انگلیسی به فارسیبرجستگی ها، حائل، شمع پشتیبان دیوار، پایه، پشتیبان، شمع زدن، محکم بستن
salienceدیکشنری انگلیسی به فارسیبرجسته، برجستگی، برتری، نکته برجسته، جلو امدگی، موضوع برجسته، چابکی در جست و خیز
saliencyدیکشنری انگلیسی به فارسیشهوانی، برجستگی، جلو امدگی، برتری، نکته برجسته، موضوع برجسته، چابکی در جست و خیز