escortدیکشنری انگلیسی به فارسیاسکورت، همراه، مشایعت، گارد محافظ، بدرقه، ملتزمین، نگهبان، پاس، اسکورت کردن
hyperbolizedدیکشنری انگلیسی به فارسیهیپربولیزه، گزافه گویی کردن، اغراق گفتن، بدرجه اغراق امیزی بزرگ کردن