foundsدیکشنری انگلیسی به فارسیپیدا می کند، تاسیس کردن، بنیاد نهادن، ریختن، قالب کردن، ذوب کردن، قالب ریزی کردن، پایه زدن، ساختمان کردن، بر پا کردن، ساختن، تشکیل دادن
ipso factoدیکشنری انگلیسی به فارسیipso حقوقی، بالفعل، بواسطه ماهیت خود فعل، در نفس خود، عضویت خود بخودی