flutterدیکشنری انگلیسی به فارسیبال بال زدن، لرزش، اهتزاز، بال زنی دسته جمعی، بال و پر زنی، حرکت سراسیمه، لرزیدن، در اهتزاز بودن، سراسیمهبودن، لرزاندن، پرپرزدن
wingدیکشنری انگلیسی به فارسیبال، جناح، شاخه، پره، شعبه، بال مانند، گروه هوایی، زائده حبابی، زائده پره دار، دسته حزبی، قسمتی از یک بخش یا ناحیه، بالدار کردن، پردارکردن، پیمودن