buttsدیکشنری انگلیسی به فارسیباطله، ته قنداق تفنگ، ته، بیخ، کپل، بشکه، هدف، ضرب، ته درخت، ضربت، مسخره، ضربه زدن، شاخ زدن، پیش رفتن، پیشرفتگی داشتن، نزدیک یا متصل شدن
postmarkدیکشنری انگلیسی به فارسیعلامت پستی، مهر باطله تمبر پست، اثر مهر تمبر، تمبر را بوسیله مهر باطل کردن