بازیگوشدیکشنری فارسی به انگلیسیarch, coltish, frivolous, kittenish, mischievous, playful, sly, wanton
wantonsدیکشنری انگلیسی به فارسیشکنجه، حرف نشنو، بازیگوش، عیاش، گستاخ شدن، شهوترانی کردن، شرور شدن، بی ترتیب کردن، افراط کردن