withdrewدیکشنری انگلیسی به فارسیعقب نشینی کرد، عقب کشیدن، کنار کشیدن، عقب نشستن، صرف نظر کردن، عقب زدن، باز گرفتن، با تعظیم خارج شدن، بازگیری کردن
withdrawsدیکشنری انگلیسی به فارسیخارج می شود، عقب کشیدن، کنار کشیدن، عقب نشستن، صرف نظر کردن، عقب زدن، باز گرفتن، با تعظیم خارج شدن، بازگیری کردن
requisitionsدیکشنری انگلیسی به فارسیتقاضا، درخواست، ضبط، چیز مورد تقاضا، باز گرفتن، مصادره کردن، درخواست رسمی کردن
withdrawدیکشنری انگلیسی به فارسیکنار کشیدن، عقب کشیدن، عقب نشستن، صرف نظر کردن، عقب زدن، باز گرفتن، با تعظیم خارج شدن، بازگیری کردن