shaftsدیکشنری انگلیسی به فارسیشفت، محور، میل، میله، استوانه، چاه، بدنه، ستون، گلوله، تیر، پرتو، قلم، نیزه، چوبه، دسته، چوب، بادکش، دودکش، خدنگ، تیر انداختن
cupsدیکشنری انگلیسی به فارسیفنجان، جام، پیاله، حجامت، ساغر، گلدان جایزه مسابقات، بشکل فنجان در اوردن، فنجان گذاشتن، بادکش کردن
cupدیکشنری انگلیسی به فارسیفنجان، جام، پیاله، حجامت، ساغر، گلدان جایزه مسابقات، بشکل فنجان در اوردن، فنجان گذاشتن، بادکش کردن