play offدیکشنری انگلیسی به فارسیبازی کردن، مسابقهحدفی، مسابقه را باتمام رساندن، در مسابقه حذفی شرکت کردن، وابسته به مسابقات حذفی
playoffدیکشنری انگلیسی به فارسیبازی کردن، مسابقهحدفی، مسابقه را باتمام رساندن، در مسابقه حذفی شرکت کردن، وابسته به مسابقات حذفی
sneersدیکشنری انگلیسی به فارسیگول زدن، استهزاء، پوزخند، خنده، نیشخند، تمسخر، استهزاء کردن، پوزخند زدن، باتمسخر بیان کردن