اوجدیکشنری فارسی به انگلیسیacme, apex, aphelion, climax, consummation, crest, culmination, extremity, height, high, high-water mark, highlight, maximum, peak, pink, pinnacle, prime, summi
soarدیکشنری انگلیسی به فارسیاوج گرفتن، بالاروی، بالغ شدن بر، بلند پروازی کردن، بلند پرواز کردن، بالا رفتن، صعود کردن
tippingدیکشنری انگلیسی به فارسیاوج گرفتن، نوک گذاشتن، نوک دار کردن، کج کردن، انعام دادن، محرمانه رساندن، یک ور شدن
soaredدیکشنری انگلیسی به فارسیافزایش یافت، اوج گرفتن، بالغ شدن بر، بلند پروازی کردن، بلند پرواز کردن، بالا رفتن، صعود کردن
soarsدیکشنری انگلیسی به فارسیافزایش می یابد، بالاروی، اوج گرفتن، بالغ شدن بر، بلند پروازی کردن، بلند پرواز کردن، بالا رفتن، صعود کردن