landsmenدیکشنری انگلیسی به فارسیزمین لرزان، ملوان نا ازموده، هم میهن، اهل خشکی، بومی، ملوان سادهکه هنوز درجهای نگرفته، کسیکه زندگی وشغلش در خشکی است
landsmanدیکشنری انگلیسی به فارسیزمین لرزه، ملوان نا ازموده، هم میهن، اهل خشکی، بومی، ملوان سادهکه هنوز درجهای نگرفته، کسیکه زندگی وشغلش در خشکی است
whipstitchدیکشنری انگلیسی به فارسیwhipstitch، مکث کوتاه، اهل بخیه، دارای مرز کردن، در مرز زمین شخم زدن