انهدامدیکشنری فارسی به انگلیسیannihilation, demolition, destruction, devastation, extinction, ravage, rout, ruin, smashup
ابهامدیکشنری فارسی به انگلیسیambiguity, blurriness, dimness, gloom, haze, haziness, mistiness, obscurity, opacity, opaqueness, vagueness
denationalizedدیکشنری انگلیسی به فارسیانهدام شده، غیر ملی کردن، از حقوق ملی محروم کردن، صنایع را از صورت ملی خارج کردن