انجمندیکشنری فارسی به انگلیسیassociation, board, brotherhood, club, college, congress, council, fellowship, fraternity, guild, institute, league, polity, quango, society
freezingدیکشنری انگلیسی به فارسیانجماد، ثابت کردن، منجمد شدن، یخ بستن، فلج کردن، سرمازدن، برجای خشک شدن، بی اندازه سرد کردن، غیر قابل حرکت ساختن، سرمازده کردن