713 مدخل
accomplished, done, down
left-handed
post-mortem
self-inflicted
well-done
careful
انجام شده
انجام شده است
انجام شده است، انجام شده، فاضل، کامل شده، تربیت شده
انجام شده، مقصر بودن، مرتکب شدن، مرتکب کردن