scrimpدیکشنری انگلیسی به فارسیخراشیدگی، تقلیل دادن، امساک کردن، خست کردن، مضایقه کردن، قلیل، ناچیز، نحیف
forborneدیکشنری انگلیسی به فارسیفرگوسن، احتراز کردن، خودداری کردن از، امساک کردن، گذشت کردن، صرف نظر کردن، گذشتن از، اجتناب کردن از، خود داری کردن