arbalestsدیکشنری انگلیسی به فارسیمبارزات انتخاباتی، منجنیق، وسیله اندازهگیری ارتفاعات زیاد، الت پرتاب تیر و زوبین و گلوله
pickدیکشنری انگلیسی به فارسیانتخاب، مضراب، کلنگ، خلال، زخمه، هر نوع الت نوک تیز، چیدن، کندن، باز کردن، سوار کردن، برگزیدن، جیب بری کردن، فرو بردن، کلنگ زدن، با خلال پاک کردن، نوک زدن به، ن