اقدامدیکشنری فارسی به انگلیسیaction, activity, enterprise, institution, measure, move, proceeding, prosecution
proceededدیکشنری انگلیسی به فارسیاقدام کرد، اقدام کردن، رهسپار شدن، پیش رفتن، حرکت کردن، پرداختن به، ناشی شدن از