49 مدخل
marvel, miracle, wizardry, wonder
miraculous
dispatch
expedition
detach, dispatch, send
huchnom
بله
هوکاتون
هق هق
اعزام، توزیع امکانات
اعزام، دسته راه انداختن، در صفوف منظم پیش رفتن
اعزام، گسترش، گسترش یافتن، بحالت صف دراوردن، قرار دادن قشون
اعزامی، وابسته به قشون کشی یا هيئت اعزامی
اعزام سوار