espyingدیکشنری انگلیسی به فارسیاعجاب انگیز، جاسوس بودن، جاسوسی کردن، بازرسی کردن، تشخیص دادن، دیده بانی کردن
nervesدیکشنری انگلیسی به فارسیاعصاب، عصب، رشته عصبی، وتر، قدرت، پی، قوت قلب دادن، نیرو بخشیدن، نیرو دادن