بی اعتنادیکشنری فارسی به انگلیسیairy, apathetic, deaf, detached, offhand, heedless, indifferent, insensible, insouciant, nonchalant, oblivious, remote, uninterested, unmindful
mindingدیکشنری انگلیسی به فارسیذهنیت، یاداوری کردن، تذکر دادن، مراقب بودن، مواظبت کردن، ملتفت بودن، اعتناء کردن به، تصمیم داشتن، بخاطر آوردن، ذکر کردن
mindsدیکشنری انگلیسی به فارسیذهنها، ذهن، خاطر، عقل، خیال، ضمیر، خرد، سامان، مشعر، یاداوری کردن، تذکر دادن، مراقب بودن، مواظبت کردن، ملتفت بودن، اعتناء کردن به، تصمیم داشتن، بخاطر آوردن، ذکر