objectsدیکشنری انگلیسی به فارسیاشیاء، شیء، هدف، موضوع، مفعول، مقصود، شیی، چیز، منظره، شیی ء، کالا، اعتراض کردن، مخالفت کردن
phantasmagoriasدیکشنری انگلیسی به فارسیphantasmagorias، مناظر متغیر اشیاء، منظره خیالی وعجیب وغریب ومجلل، تخیلات پی در پی و متغیر