212 مدخل
employment, engagement, work, working
obsession
preoccupation
vacant
on-the-job
combustibility
اشتغال
اشتغال، اشغال، شغل، حرفه، تصرف، پیشه، سرگرمی
اشتغال داشتن به عنوان
کار اشتغال