overlapدیکشنری انگلیسی به فارسیهمپوشانی، رویهم افت، روی هم افتادن، رویهم افتادن، اصطکاک داشتن، اشتراک داشتن
overlapsدیکشنری انگلیسی به فارسیهمپوشانی، رویهم افت، روی هم افتادن، رویهم افتادن، اصطکاک داشتن، اشتراک داشتن
participatesدیکشنری انگلیسی به فارسیشرکت می کند، شرکت کردن، مشارکت کردن، شریک شدن، سهیم شدن، دخالت کردن، اشتراک داشتن