humدیکشنری انگلیسی به فارسیهوم، زمزمه کردن، وزوز کردن، صدا کردن، همهمه کردن، فریب دادن، در فعالیت بودن
unhorsingدیکشنری انگلیسی به فارسیناخوشایند، جابجا کردن، از اسب افتادن یا پیاده شدن، از جای خود تکان دادن
outdistancedدیکشنری انگلیسی به فارسیخارج شده است، سبقت گرفتن بر، عقب گذاشتن، خیلی جلوتر از دیگری افتادن
lagsدیکشنری انگلیسی به فارسیعقب افتاده است، تاخیر، عقب ماندگی، کندی، پس افت، لنگی، واماندگی، محکوم، عقب ماندن، لنگیدن، تاخیر کردن، عقب افتادن