135 مدخل
relax, repose, rest, unwind
unbend
breather, relaxation, repose, rest
relax, rest
sabbatical
استراحت کردن
بی رحم کردن، استراحت کردن، اسودن، سگک یا چفت و بست را باز کردن
فراتر رفتن، استراحت کردن، توسعه دادن
گستردگی، استراحت کردن، گل الود کردن، بلانه پناه بردن
دراز کشیدن، استراحت کردن، تسامح کردن، از زیر کار شانه خالی کردن