ادبدیکشنری فارسی به انگلیسیcivility, comity, common courtesy, courtesy, courtliness, decency, decorum, gallantry, gracefulness, politeness, propriety, urbanity
punishingدیکشنری انگلیسی به فارسیمجازات، مجازات کردن، تنبیه کردن، کیفر دادن، ادب کردن، گوشمال دادن، سزا دادن
punishedدیکشنری انگلیسی به فارسیمجازات، مجازات کردن، تنبیه کردن، کیفر دادن، ادب کردن، گوشمال دادن، سزا دادن