81 مدخل
operatic
administrative, executive
execute
redundant
instrumentation
اجرایی، قابل اجرا، اجرا پذیر، انجام پذیر
اسراییلیو
اجرایی کسب و کار
اجراییه بانک
اخراجی ها، محکوم به تبعید یا اخراج